تبليغاتX
شروع زندگی دوباره با عشق به خدا


شروع زندگی دوباره با عشق به خدا

کاش میشد به زمانی برگردم که تمام غمم شکستن نوک مدادم بود

مناجات

یا رب توعلاج درد مایی بر درد درون ما شفایی

ما خسته دل و فسرده حالیم از بار گنه شکسته بالیم

غرقیم همه به بحر عصیان هستیم گدای لطف و احسان

با اینکه ز کبر خود نمائیم در اصل فنای در فنائیم

هستی و خودیتی نداریم از خویش منیتی نداریم

بر درگه تو ذلیل و خواریم سرمایه بجز گنه نداریم

ای غوث و غیاث بی پناهان بخشنده جمله گناهان

یا رب تو ببین اسیر نفسیم عمریست همه هوا پرستیم

از باده کبر جمله مستیم آلوده هر گناه و پستیم

بگشای دری زتوبه ای یار مارا تو زمعصیت نگهدار

ما گر چه به عهد بی وفائیم لکن به در تو ما گدائیم

بر سائل خود عنایتی کن از غم زدگان حمایتی کن

ای مایه آبروی مسکین ثابت قدمم نمای در دین

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: شنبه پانزدهم مرداد 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

آدم

نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاک
اینک محل سكونت؟
زمین خاک
آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است
قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک
اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت؟
نه آنچنان سبک كه پرم در هوای دوست
نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاک
جنست ؟
نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا
شغلت ؟
در كار كشت امیدم
شاكی تو ؟
خدا
نام وكیل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟
همین
!!!!
حُكمت؟
تبعید در زمین
همدست در گناه؟
حوای آشنا
ترسیده ای؟
كمی
ز چه؟
كه شوم اسیر خاک
آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی
كه؟
گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی
...
ولی چه ؟
حكمی چنین آن هم یک گناه!!؟
دلتنگ گشته ای؟
زیاد
برای كه؟
تنها خدا
آورده ای سند؟
بلی
چه ؟
دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟
بلی
چه كسی ؟
تنها كسم خدا
در آ خرین دفاع؟
می خوانمش چنان كه اجابت كند دعا

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: سه شنبه ششم مهر 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


سلام امیدوارم طاعات وعباداتتون مورد قبول حق قرار بگیره

واسه همه آرزوی موفقیت میکنم! من از این داستان خوشم اومده امیدوارم برای شما هم جالب باشه

 

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!
نویسنده: سحر ׀ تاریخ: جمعه بیست و دوم مرداد 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


سلام دوستای گلم ببخشید یه چند روزی نبودم

آخه میدونید که.........................

جا داره از همتون تشکر کنم بخاطر همراهی هاتون توی وبم 

خوب حالا بریم سراغ تشکرای ویژه:

اول از همه تا سانازی خانومم ازم دل گیر نشده از اون تشکر میکنم به خدا دوستت دارم اینو خودتم میدونی مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعدشم سارا جونم (وروجک خانوم )عزیزم منم دل تنگتم انشاا... که زودتر میبینمت ممنونم که همیشه به یادمی ببخشید که یه چند روزی میشه که جواب اس ام اس هاتو  درست و حسابی  ندادم خودت دلیلشو میدونی

از الهام جونم - آرینای عزیزم(که بهم میگه کم پیدام اما خودش معلوم نیست کجاست )-پانیر خانم - باران –دریا(نمیدونم دختری یا پسر)

داداش گلمون پویا خان

آقا رضا -آقا محمد -گل پسر (نی نی کوچولوی دوست داشتنی ساناز)- م ح م د  خان- مبهر-آقا مصطفی- آقا نادر-   و همه دوستایی که همیشه همیشه منو فراموش نمیکنن و اگه الان اسمی ازشون نیوردم دلیلی بر بی توجهی من به اونا نیست

این تقدیم میکنم به همتون

 

گفتم نرو پر پر میشم


گفتی می خوام رها باشم


گفتم دلم گفتی بسوز


گفتم یه عمری باز هنوز


گفتم پس عمرم چی میشه


گفتی هدر شد شب و روز


وای دلم



گفتم آخه داغون میشم


گفتی به من خوش میگذره


گفتم بیا چشمام به تو


گفتی آخه کی می خره


گفتم مرا جنس می بینی


گفتی آره بی قیمتی


گفتم یه روز کسی بودم


با من نکن بی حرمتی


گفتم صدام میمیره باز


گفتی به درد بسوز بساز


گفتم حالا که پیر شدم


گفتی که از تو سیر شدم

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: جمعه هشتم مرداد 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

شاید بشه گفت : دل نوشته

یه جورایی شدم مثه این نویسنده ها آخه امروز حس نوشتنم گرفته اما نمی دونم چی بنویسم یا حتی از کجا شروع کنم به نوشتن

درسته که نویسنده  خوبی نیستم و همش دوست دارم با فرمولای ریاضی و برنامه نویسی سر کار  داشته باشم اما چه کنیم دیگه امروز امتحان میکنیم ببینیم می تونیم نویسنده هم باشیم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟( فکر نکنم ! البته فکر که نه یه جورایی مطمئنم که نمیتونم)

خوب حالا از چی بنویسم مهمه !!!!!!!!!!!!! که متاسفانه اینم نمیدونم

همچین یه آهنگ عاشقانه هم گذاشتم تا حس بگیرم ولی هر چی به مغزم فشار میارما فقط ار توش فرمول میاد بیرون نه یه نوشته زیبا که بشه با آدما ارتباط بر قرار کرد

بی خیال از خودم مینویسم ببخشید که این همه ساده می نویسم

و یه جورایی خودمونی 

وای باور کن اگه به من می گفتن می تونی فقط از راه نوشتن یه لقمه نون در بیاری حتما از گرسنگی می مردم یادمه آرزو به دل موندم یه بار تو مدرسه انشا ۲۰ یا حتی ۱۹ هم نگرفتم

خلاصه بگم عشق من درس خوندنه اما......................

خیلی سخته که.........ولی خوب یاد گرفتم که زندگی باید کرد با وجود همه سختی هاش البته بگما آدم تا سختی نکشه نمیفهمه زندگی چیه

یه جورایی باید زندگی رو آسون گرفت البته اگه...

دیگه اگه زیادتر بنویسم میشم مثه پیرزنایی که دوست دارن نصیحت کنن اااااا

دیدید که من نویسنده بشو نیستم خودمم میدونستما اما گفتم امتحانش که  ضرری نداره از قدیم گفتن هر کسی را.........

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: یکشنبه بیستم تیر 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

هدیه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
خواستم برایتان هدیه بگیرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام


بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

به فکر فرو رفتم و

سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم

که بهترین چیز در زندگیم هست

به ناگه فریاد زدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

که قلبم را می فرستم چون او

خودزیباست، مظهرایستادگیست

سربه زیرو با نجابتستتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


نویسنده: سحر ׀ تاریخ: سه شنبه پانزدهم تیر 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

                                  

 

دل تنگی

 

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است

 

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

 

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند

 

دلم براي کسي تنگ است که تنم آغوشش را مي طلبد

 

دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد

 

دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد

 

دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شنيدن صدايش را حسرت مي کشد

 

دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد

 

دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

 

دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده 

 

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده

 

دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است

 

دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است

 

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است

 

دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است

 

دلم براي کسي تنگ است که محرم اسرار است

 

دلم براي کسي تنگ است که راهنماي زندگيست

 

دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

 

دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست

 

دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است

 

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگي هايم است

 

دلم براي کسي تنگ است..

 

 

 

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


سلام از همه عذر می خوام به خاطر نبودمون

سال نو مبارک امیدوارم سالی پر بار و پر برکتی داشته باشید

از همه هم ممنون به خاطر نظراتتون

                                                             ساناز

 

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: چهارشنبه یازدهم فروردین 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


زندگی شطرنج دنیا و دل است                       قصه ی پر درد صدها مشکل است

شاه دل کیش میشود                                   پای اسب آرزوها در گل است

 

تو پرستوی امیدی مگه  از من تو چی دیدی       غربت من رو که دیدی  از کنارم پر کشیدی

بی تو دردم اما خاموش                                  نکنه که این همه عشق از یادت بشه فراموش

 

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم                گویی که رخ از چهره ی مهتاب گرفتم

هرگز نتوانی که ز من دور بمانی                     چون عکس تو را در دل خود قاب گرفتم

 

میرسد روزی که بی من روزها را سر کنی         میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزی که تنها در کنار عکس من              خاطراتم مو به مو از بر کنی

 

کلامت گرم و شیرین چون ترانه                       نگاهت دلفریب و شاعرانه

منم قایق بروی موج دریا                                تویی ساحل  تویی لطف کرانه

 

من از این فاصله  ها دلگیرم                           بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم

دیرسالیست که میخواهم از اینجا بروم               ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

 

 

ارغوان ! شاخه ی همخون جدا مانده ی من

آسمان تو چه رنگ است امروز ؟

آفتابی ست هوا ؟

یا گرفته ست هنوز ؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوارست

آه ، این سخت سیاه

آن چنان نزدیک است

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند.

...

اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطر من

گریه می انگیزد :

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون آلود

هر دم از دیده فرو می ریزد.

ارغوان !

این چه رازی ست که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید.

...

ارغوان ، بیرق گلگون بهار !

تو برافراشته باش

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش .

تو بخوان نغمه ی ناخوانده ی من

ارغوان ، شاخه ی همخون جدا مانده ی من !

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: شنبه چهارم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مرا عشق تو باشد کارو پیشه

     الهی ای مرا نور مناجات           زمن بنما روا یا رب تو حاجات

الهی ای دو عالم را خداوند                دل و جانم بده با عشق پیوند

   عطایم کن در این بستان گل عشق          کرامت کن تو بر من حاصل عشق

دلم روشن کن از نور عبادت            قبول از عبد مسکین کن ارادت

   غم عشقت نصیب بنده ات کن           نظر بر حال این شرمنده ات کن

بر این در گه مرا روی نیاز است             که این درگه بر وی جمله باز است

     بر افروزان الهی شمع دل را           بده یا رب صفا این آب و گل را

ز من بنما خدایا حل مشکل           تجلی کن امید من تو بر دل

      نوائی ده مرا اما جگر سوز           به عشقت زنده کن جانم شب و روز

بیانم را به رحمت باز گردان         مرا با عاشقان هم راز گردان

     دلم را پاک از زنگ خطا کن        ز فضلت بر من از جنت عطا کن

مرا عشق تو باشد کارو پیشه           توئی بر هر وجودی اصل و ریشه

     پناهی ده کریما بی  پناهی         نوازش کن ز رحمت رو سیاهی     

مراین مسکین گدای فضل یاراست        امیدش سوی حق لیل و نهاراست

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دلم گرفته خیلی زیاد

 


ادامه مطلب
نویسنده: سحر ׀ تاریخ: شنبه هفتم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

درد دل با خدا

ای خدائی که کشی ناز دلم          امشبی را تو شنو راز دلم

ای مرا منبع احسان و کرم                       نه بدامان عنایات سرم

بی کسم غیر توام یاری نیست                      جز تو ام درد و جهان کاری نیست

درد دل با تو فقط می گویم                         در بدر گشته تو را می جویم

همه گویند که من مجنونم                 از غم هجر کسی محزونم

آری ایدوست که مجنون توام                     دل و جان سوخته محزون توام

روز و شب ذکر تو را می گویم                       گل احسان تو را می بویم

تا بمیرم نروم از بر تو                               نکشم دست ز خاک در تو

تو پناه من و جانان منی                      تو بهشت من و رضوان منی

ای انیس شب تنهائی من             همدم این دل شیدایی من

نکشم دست زدامان تو من        میهمانم به سر خوان تو من

من گدای توام و بنده تو                          غرق در خجلت و شرمنده تو

شاد کن از کرم و لطف دلم                گر چه از حضرت تو من خجلم

من مسکین به تو آورده پناه    دارم امید به تو یا الله

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: پنجشنبه پنجم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

به خاطر بسپاریم

۱. در بن بست هم که باشی راهی به آسمان هست

، پس پرواز را یاد بگیر!!!!!!!!!!

۲.وقتی دیگران را کوچک می انگاریم ، بزرگی خویش را مخدوش میکنیم!!!!!!!!

۳.موفقیت برای افراد کم ظرفیت مقدمه گستاخی است!!!!

۴.قدر دانی مانند بیمه نامه است ،باید هر از چند گاهی آن را تمدید کرد !!!!

۵. اگر انسانها بدانند که فرصت با هم بودنشان محدود است

، محبت هایشان نا محدود می شود!!!!!

۶. در راه رسیدن به اوج با مردمان مهربان باش چرا که هنگام سقوط

 با همان مردم رو به رو خواهی شد !!!!!!

۷.یا به اندازه آرزوهایتان تلاش کنید و یا به اندازه تلاشتان آرزو کنید

۸.گفتن و نگفتن هر دو مسوولیت دارد

،بنابراین باید سخن و سکوت  بجا انتخاب شوند!!!!

۹. هر گاه فکر کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ هست که نمیتوانی او را ببخشی

 بدان که از کوچکی روح توست نه از بزرگی گناه اووووووو!!!!

۱۰. هنگام برخورد با مشکلات ، افسرذه و رنجیده خاطر نشوید ،

 خداوند هرگز بیش  از حد توان شما را در معرض سختی قرار نمیدهد

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: سه شنبه سوم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

سلام دوستای گلم بعد از مدتها میخوام یه مناجات بذارم امیدوارم خوشتون بیاد

 

الهی نور امیدم عطا کن                  مرا دور از غم و پاک ازخطا کن

 

الهی کن عطایم باده عشق               که ناید از دلم جز ناله عشق

 

الهی کن قبول این بینوا را               مکن محروم کویت این گدا را

 

الهی آتشی بر سینه افروز               سراپای وجودم ساز پرسوز

 

الهی کن عطا دل را نوائی               بده با لطف خود دل آشنائی

 

الهی دل زغیرت پاک بنما               فروتن کن مرا چون خاک بنما

 

الهی ده صفا روح و روانم              بسوزان از فروغ عشق جانم

 

الهی عفو خود را کن نصیبم            کرامت کن که من زار و غریبم

 

الهی ای صفای آفرینش                 ببخشا بنده ات را ملک بینش

 

الهی ای کریم و حیِّ و داور            توئی افتادگان را یار و یاور

 

الهی ای جهان را بانی عشق          مرا از رحمتت کن فانی عشق

 

الهی تکیه گاه هستی من               فزون گردان تو شور و مستی من

 

الهی ای جهان دار و جهانبان         پناهم ده بکوی لطف و غفران

 

الهی عبد و مسکین و ذلیلم            در این ره لطف تو باشد دلیلم

 

الهی ای طبیب علت روح               در رحمت برویم کن تو مفتوح

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


این شعرو یکی از دوستام برام گذاشته منم تقدیمش میکنم به همه

 

عشق من ناز ناکن عمر ما پایون میگیره

یه روزی دست زمونه تو رو از من میگیره

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه ی

تو رو دیدن تو رو خواستن رو کی از من میگیره

عشق من قلب این عاشق با تو آروم میگیره

همه ناله های من از رو نگاه دوریه ی

تو رو دیدن تو رو خواستن تو رو هر جا میبینم

بی تو و عشق تو من همیشه تنها میمونم

عشق من عاشقتم تکرارت  هر شب عادت

همه حرفام بخدا از عشق و از سخاوته

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت

عشق من بی کسی و شب با تو پایون میگیره

همه رگ هام از حرارت نگات خون میگیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت

تو گمون کردی بری خاطره هات هم میمیره

روزای رفته برام رنگ سیاهی میگیره

اگه صد بهار و پاییز واسه تو گریه کنم

نمیتون که تو رو هممیشه از یاد ببرم

من همون عاشقتم چون که چشام بارونیه ی

همه ناله های من از رو نگاه دوریه ی

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت

عشق من بی کسی و شب با تو پایون میگیره

همه رگ هام از حرارت نگات خون میگیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت

 

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: سه شنبه بیستم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


                   

عاشق                            عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 

آغاز هر روز ، شروع دوباره برای آموختن است . آغازی برای تکاندن غبار از دل ونشاندن غنچه های محبت و عشق ، پس شروع دوباره زندگی بر تو مبارک

این پست رو تقدیم میکنم به سحر عزیزم و بهش میگم این وب بدون حضور تو زیبا نیست 

                                                  دوستدارت ساناز 

 

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: شنبه هفدهم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مناجات

                                   

            عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی                

الهی ای مرا آسایش دل                            بود عشق تو یارب تابش دل

ندارم مایه ای جز و جز سوز                    بفریادم زهجرت در شب وروز

بیادت عیش من عیش مدام است                 جهان بی یاد تو بر من حرام است

دلم از یاد تو ارام گیرد                            زفیض تو روانم کام گیرد

غمت بر دل حیات جاودانی                      مرا عشق تو آب زندگانی

بجز کویت دگر کوئی نجویم                     بغیر راه تو راهی نپویم

دلی با یاد تو دمساز دارم                         نوایی پر زسوز و ساز دارم

زعشق خود مرا حرفی بیاموز                  زنور معرفت جانم بیفروز

بده راهم بملک پارسائی                       عنایت کن روانم راصفائی

اگر من بنده ای بس ناپسندم                     خوشم زیرا به عشقت پای بندم

                                    01~14.jpg

مقیمم من بملک وجد و مستی                   بود آئین و دینم حق پرستی

زبان را جز به یادت نیست گفتار              به عجز و ناتوانی دارم اقرار

درخت بی بری اندر جهانم                     ز زنگ معصیت تیره روانم

بود مسکین اسیر عشق رویت                  مقیم و مستجیر خاک کویت

تو ای سلطان بزم آفرینش                       دری بگشا مرا از ملک بینش

دل پر غفلتم بنمای بیدار                        زنفس واز فسون آن نگهدار

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

خداوندا

الهی جز تو من یاری ندارم                        تورا دارم بکس کاری ، ندارم
روانم تیره از دود گناه است                      دلم مهجور و روی من سیاه است
چه سازم من ، چه گویم من الهی                 بسوی خود مرا بگشای راهی
نشد غیر از گنه از من پدیدار                     همه آثار ذلّت شد نمودار
زجام لطفت ای جانانه مستم                       خداوندا به حقت حق پرستم
زمن عزم گنه را دور گردان                      دلم را از کرم پر نور گردان
مرا از بند غم آزاد گردان                          به مهر و عفو خود دلشاد گردان
بگیر از لطف و رحمت باز دستم                که من اکنون بیادت مست مستم
به بحر رحمتم یارب در انداز                    نما این سینه ام را مخزن راز
علاجی کن علاج این خسته دل را              ترحّم کن تو این بشکسته دل را
اگر از رحمتت من دور ماندم                   سیه رو گردم و رنجور مانم
خراب است از گنه این لانه دل                 عنایت کن تو بر این خانه دل
بکوی خود دلم را کن روانه                    مرا بردار و برگیر از میانه
بود مسکین فقیر کویت ای یار                 دل او را بود لطف تو غمخوار
نویسنده: سحر ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دانستنی ها

بچه ها :

وقتی با انتقاد و سرزنش زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند

وقتی با خشونت زندگی می کنندمی آموزند که جنگجو باشند

وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بزدل باشند

وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند

وقتی با تمسخر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند

وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند

اما اگر:

با شکیبایی زندگی کنند بردباری می آموزند

با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند

با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی می آموزند

با تصدیق شدن زندگی کنندعشق را می آموزند

با توافق زندگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند

با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند

با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند

با انصاف زندگی کنند دفع از حقوق را می آموزند

واگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: جمعه بیست و دوم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دلبر

 

ای دلبر ما ، مباش بیدل ، برما

یک دلبر ما ، به از دو صد دل ، برما

نه دلبر ما ، نه دل برما ،اندر بر ما

یا دل ، بر ما فرست ، یا دلبر ما

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: دوشنبه هجدهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

راه

در ابتدای راه

من بودم وتو بودی واحساس تشنگی

امید بود و میل شدید زندگی

در نیمه های راه

من بودم و تو بودی و احساس خستگی

امید رنگ باخته بود و مایل به مردگی

در انتهای راه

من بودم و جز من کسی نبود

در چار بند تن امید مرده بود

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: دوشنبه هجدهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مناجات

                                     بسم الله الرحمن الرحیم

پروردگارا؛ کریما ؛رحیما؛داورا ؛ای محبوب محبوبان؛ای معشوق عاشقان؛ای غوث

مستغیثان؛ای پناه بی پناهان؛ای درمان درد مندان؛ای سرمایه وغنای مستمندان؛ای

 امید امیدواران؛ای نوای بینوایان؛ای نیاز نیازمندان ؛ ای نجات گمراهان؛ای روشنی دل

 عارفان ، ای فروغ قلب خالصان ،ای قبله مخلصان،ای عطا بخش گدایان، کدام

جستجو گر بر خواست و ترا نیافت وکدام عاشق دل باخته به درگاه لطفت آمد و به

وصال تو نرسید؟آنان که در این دریای پر خروش حیاتبه جستوجویت برخاستند ترا

یافتندو آنان که به عشق دیدارت با پای دل بسویت آمدند ،با دیده جان به دیدارت نائل

شدند

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

ستاره

ای شبهای بی ستاره ا

ای فریاد کویر در عطش باران

ای دستهای رو به آسمان

این منم انکس که از جاده های بی انتهای زندگی می آید

شب بلند ای دردهای من وروز به عظمت قلب تنهای من آغاز شدن

 من کیستم به پای کدامین سنگ نام مرا خواهند نوشت

 فریاد من همه از درد بود

 خدایا مهربانیت را آنچنان به رخم کشیدیکه در ستایش تو ماندم

عشق را آنگونه پاک و بی ریا در قلبم کاشتی که قلبم از این همه لاله عشق به

گلستان مبدل شد

 الهی بزرگی این عظمتی است بی پایان

خدایا اینک دستهایم را به سویت دراز خواهم کردو تنها تنها یک چیز از تو می خواهم

چه لحظه زیبایست

اجابت دعای من ودعای من تنها موفقیت اوست هر کجا که باشد , با هر که باشد

 

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

الهی

  • الهی ای تو نور خانه دل                                    انیس و مونس و کاشانه دل
  •  
  • الهی ای غمت سودای جانم                                بمن رحمی که یارب ناتوانم
  •  
  • چه باشد ای پناه بی پناهان                                 بشوئی از کتاب من گناهان
  •  
  • چه باشد ای امید بی نوایان                                بگیری دستی از خیل گداهان
  •  
  • چه باشد ای تو آوای دل من                               غم عشقت نمائی حاصل من
  •  
  • چه باشد ای چراغ روشن عشق                         مرا راهی دهی در گلشن عشق
  •  
  • چه باشد ای صفای شام عاشق                           برآری از محبت کام عاشق
  •  
  • چه باشد ای امید نا امیدان                                 شفا بخشی تو درد دردمندان
  •  
  • تجلی کن که دل جای تو گردد                             امورم جمله هم رای تو گردد

 

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

شبیه تو

 

خدایا وقتی نام تورا بر زبان می آورم. دنیا را با همه عظمتش در یک قطره باران وکائنات را روی روی یک غنچه سرخ جای میدهم. وقتی صدایت می کنم کلمه ها عاشق می شوند و گرم ونورانی از دهانم بیرون می ریزند.

خدایا دروازه های قلبم را فقط به روی تو می کشایم و اتاقهای کوچک آن را در اختیار تو می گذارم. دلم می خواهد بوی تو آنقدر فراگیر شود و وجودم را پر کند که عطر زیباترین گلها را از یاد ببرم

خدایا وقتی به یاد تو پنجره ای را باز می کنم و پرده ای را کنار می زنم نسیم و درختان را شبیه تو می بینم . پلکهایم را نمی بندم . همه چیز شبیه توست حتی پرنده ای که عشق را به منقار گرفته و به لانه می برد

خدایا من یک نقطه کوچکم بر صفحه سفید هستی  خوشحالم که مرا میبینی و به حساب می آوری و به فرشتگانت سفارش می کنی هر روز چراغ خورشید را برایم روشن کنندو به دریا ها می گویی دم به دم موجها را نشانم بدهند تا رفتن و حرکت را از یاد نبرم

 


ادامه مطلب
نویسنده: سحر ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مرگ و زندگی

مرگ از زندگي پرسيد:

اين چيه كه تو را زيبا جلوه ميدهد

love33s[Www_bahar-20_com].jpg

زندگي لبخد زد گفت:

دروغي كه در من است و حقيقتي كه در تو

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

اگر چه مقصد دريا بود

حالا

بر جاده هاي تهي

جه مي گذرد؟

حالا كه ابها رفته اند

عبور ها رفته اند

و احساسها واشكهاومشاهده را

وقدمها و گامهاي مكاشفه را

 براي ابد

به عدم برده اند

اگر چه مقصد دريا بود

اگر چه راه بي انتها بود

حالا

بر جاده هاي تهي

جز هيچ

جز هيچی از همه چيز.....

وای که عشقم را برده اند

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: یکشنبه دهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تمام هستی ام

تقديم به تو كه نامت بهارم

يادت در فكرم

عشقت در قلبم

كلامت در دفترم

وعطروبويت در خاطرم است
نویسنده: سحر ׀ تاریخ: یکشنبه دهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سخن بگو

02~0.jpg

ای مهربان فرشته زیبا سخن بگو

ای مثل من شکسته وتنها سخن بگو

دلگیرم از سکوت غریبی که پیش دوست

بشکن سکوت را و زهر جا سخن بگو

تنهاییم به حد نهابت رسیده است

ای در دلم همیشه شکوفا سخن بگو

آنجا که درد های من وتو یکی شدند

آنجا زمن گذر کن و از ما سخن بگو

من مطمئن ترین دلتنگی تو ام

از حجم درد های تو دریا سخن بگو

منظومه های درد های تو همواره دیدنیست

با چشم های غرق تماشا سخن بگو

با من که سخت مثل تو اشفته ام بیا

بنشین کمی زعالم رویا سخن بگو

من تشنه شنیدن شعر تو ام عزیز

با من تو از زبان غزلها سخن بگو

با من نه از بهار وطبیعت نه؛ بلکه از

شبهای بی ستاره او سخن بگو

از او که کوچک است ودلش قدر آسمان

از او که مانده مثل تو تنها سخن بگو

من هم درست مثل شما بی ستاره ام

با من کمی به حال مدارا سخن بگو

 

نویسنده: سحر ׀ تاریخ: یکشنبه دهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to beyadetaksetareeshgh.Blogfa.com / Theme by:
bahar 20